تبليغاتX
۩۞۩ دختری از ماه ۩۞۩ღ♥ღ•´¯`•.,¸¸,.•
 

  www.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.com     www.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.com      www.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.comwww.roshann.blogfa.com

                             پرنده ...

همچون پرنده که با شکوه به پرواز در می آید

بال می گشاید

و پرواز کنان می گذرد...

آدمی رانیز هوای پرواز در سر است

تا دور شود

راهش را بیابد

ودر آرامش به جستجوپردازد

همچون پرنده که بر زمین می نشیند

بال جمع می کند

دانه بر می چیند

به تور صیاد ودام خطر می افتد

آدمی نیز باز می گردد

آماده

تا خود را به زندگی و تقدیر خویش سپارد"

 

                                                     " احمد شاملو"

 

کاش هیچ کس تنها نبود

کاش دیدنت رویا نبود

گفته بودی میمانم

اما رفتی........

و

گفتی اینجا جا نبود

من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو

ولی گویا بالی نبود

یک نفر آمد صدایم کردو رفت

با صدایش آشنایم کرد و رفت

پشت پر چین شقایق که رسید

ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

   " احمد شاملو"                                                                      

                                      

در آرزوی رهایی

مرگ من سفری نیست/هجرتی ست /از سرزمینی که دوستش نمی داشتم/به خاطر نامردمانش./....

خوشا به حال رها کردن و رفتن/خوابی دیگر!/به مردابی دیگر/خوشا ماندابی دیگر/به ساحلی دیگر/به دریایی دیگر/

خوشا بر کشیدن.خوشا رهایی/خوشا نه اگر رها زیستن.مردن به رهایی/

اه این پرنده/در این قفس تنگ/نمی خواند

   " احمد شاملو"                                                                       

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 22:0  توسط SH  | 

 

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.

از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.

دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند. دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

 »بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است«

                                                              

 به سراغ من اگر می آیید نر م و آهسته بیایید مبادا که تر ک بر دارد چینی ناز ک تنهائی من

"سهراب سپهری"

                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 0:57  توسط SH  | 

يه روز دختر ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟ دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟ دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه: پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت!

                                                     

وقتي گلدان شکست مادرم گفت حيف بود پـدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولي وقتي دلم شکست کسي آه هم نگفت

                                                     

          در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی ...

                             

                                                     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت 13:58  توسط SH  | 

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند : ديگر چاره ايي نيست .شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه حرفهاي آنها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند تا از گودال خارج شوند. اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ٬ به زودي خواهيد مرد .
بالاخره يکي از قورباغه ها تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد . بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار ٬ اما او با توان بيشتري براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر مي کرده که ديگران او را تشويق مي کنند

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/08ساعت 23:1  توسط SH  | 

نسخه جدید نرم افزار پر طرفدار Google Earth عرضه شد! چندی پیش نسخه بتا این نرم افزار عزضه شده بود و حالا نسخه نهایی این نرم افزار به بازار آمده است. این برنامه به شما امکان می دهد تا بتوانید تصاویر سه بعدی را با وضوح بالا از هرنقطه ی کره ی زمین را مشاهده کنید. از امکانات این نسخه نسبت به نسخه های قبلی ضبط این تصاویر می باشد ، یعنی شما قادر خواهید بود تصویری را که مشاهده می کنید با وضوح بالا ذخیره نمایید.

دانلود برنامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/23ساعت 12:48  توسط SH  | 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

                 

گر خواهی جهان در کف و اقبال تو باشد   

  خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

                 

خودت را دوست داشته باش تا به ديگران فرصت دوست داشتن بدهي.

براي عشق هيچ گاه دير نيست. پس نگران گذران عمر نباش.

عشق در بستر زمان شکل مي گيرد. پس بايد صبور باش

                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:3  توسط SH  | 

 

                                  

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد. گلويم سوتکي باشد بدست طفلکيش گستاخ و بازيگوش و او يک ريزو پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ....

                                                                            دکتر علی شریعتی

                                  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت 23:4  توسط SH  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/09ساعت 1:48  توسط SH  | 

قلب تنهایم را به هیچ کس جز تو نسپردم چون تو بودی که قلبم را در دست گرفتی قلبم در دستت بود و چرا قلبم را با خودت بردی و هیچ مرا ندیدی که ترا می نگرم هر گاه خسته می شدی  قلبم را بروی  زمین می گذاشتی و فکر قلب نازکم را نکردی که شاید از درد دوریت ترک بردارد باز  آن را بر  می داشتتی و به این طرف و آن طرف میبردی  روزی دیگر از دستم خسته  شدی  و دیگر قلبم  را یک  چیز اضافه می دانستی و قلبم از دستت رها  کردی  میدانستی  که  قلبم خواهد  شکست  اما باز هم این  کار را کردی قلبم شکست و ذرهایی  از آن قلب که یک  روزی عاشق بود  دیگر پیدا نشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/08ساعت 23:8  توسط SH  | 

                                 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و مرگ . اولي رو واسه روزام مي خوام دومي رو واسه شبام ولي مرگ رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 21:51  توسط SH  | 

به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار میکنی امروز با

شاخه گلی کوچک یادم کن . به جای سیله اشکی که

فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم

کن . به جای اون متن های تسلیت که فردا

برام می نویسی امروز با یک پیغام

کوچک خوشحالم کن.

من امروز به تو

نیاز دارم نه

فردا !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 21:25  توسط SH  |